تبليغاتX
پژوهش در تاریخ ایران

با درود به همسفران عزیز ... کوههای با صلابت  " دالاهو  "  " کلهر  " و  " سفید کوه " و بالاخره " بیستون "  نام فرهاد قهرمان را به یاد می آورد که :

از بیستون نیامد آوای تیشه امشب            گویا که به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

پیشینه کرمانشاهان را در تاریخ کهن کشورمان چنین میخوانیم – آثاری که از دوره ساسانی به یادگار مانده  " طاق بستان " است -  دو حجاری برجسته است که یکی مطابق کتیبه " شاهپوردوم " و دیگری سواریست شاید " خسرو پرویز " باشد .  در اطراف طاق بستان حجاری هایی دیده میشود – چیزی که شایان توجه میباشد – پارچه های فاخری است که اشخاص در بردارند و نشان میدهد که صنعت پارچه بافی در این زمان خیلی ترقی داشته است .  قصر شیرین – قصری که " خسرو پرویز " برای همسر " سریانی " خود ساخته – خرابه های این قصر نشان میدهد که سقف اطاق " طاق " بوده و دیوارها را با گچ سفید کرده اند – خلاصه قصر باغی با پارکی داشته به مساحت  یکصد و بیست جریب و این باغ دارای عمارت های متعدد بوده است .

پژواک تیشه فرهاد – فریاد سالار زنان و غرش مردان باشرف کرمانشاهان است که در طول تاریخ به سهم خود جان و جهان خویش را برای حفظ و حراست استقلال کشور پهناورمان سخاوتمندانه در طبق اخلاص نهادند- که درود همگان بر آنان باد .   اگر فرهاد قهرمان خسته به یاد شیرین به خواب رفته باشد – پیام اش میلیون ها فرهاد و شیرین کشورش را بیدار نگاه میدارد .  

هم میهن عزیز بیاییم فرهنگ غنی کشور را احیا کنیم – فقط به گذشته افتخار نکنیم  " آن باشیم "   " که بودیم " .

پاینده ایران .

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:45  توسط امیرحسین | 

هم سفران عزیز با درود همانطوری که قبلا" اشاره شد – با عبور از جای جای کشور – هدف نقل بخشی از ویژگی های آن منطقه است – چرا که اگر بخواهیم به جزئیات بپردازیم ناگفته پیداست – که برای هر استان ده ها کتاب باید نگاشت .

اینجا کردستان عزیز ماست – مرزداران غیور کردمان – یکی از صاحبان سرزمین آریایی مان – نگاهبانانی که از بدایت پیدایش این کشور تا نهایت زمان – نام پر مهر و افتخار ایران  عزیزمان همواره گرما بخش وجود شیرزنان و رادمردان " کرد " مان بوده و خواهد بود – نسیم آزادگی و مودت که از ورای کوه های سربه فلک کشیده – " اورامان " – " چهل چشمه"- تا " عبدالرزاق " – " قلعه شاه نشین -  کوه " قره داغ " وزان است – پیام امید و نویدیست که دل و جان اقوام ایرانی را به شور و شعف آورده  دوستی و برادری را ارمغان دارد – " کرد " قهرمان ما در فراز و فرود تاریخ پر حوادث وطن ما به ویژه در بحرانی ترین دوران نگون بختی این مرز و بوم نه در گویش و نه در پوشش آنان و به خصوص آداب و سنن ملی و نیز دلبستگی به زادگاهشان کوچکترین تغییری به وجود نیامد – فاتحان موقت با همه توش و توان قادر به دگرگونی هیچیک از اقوام ایرانی و یا ایجاد اختلاف که موجب بقای متجاوزان باشد – نتوانستند که هیچ – یا در فرهنگ غنی این ملت هوشیار ذوب و یا رانده شدند که نمونه های آن در تاریخ فراوان است – رمز و راز این ملت باستانی که در مواقع حساس بخصوص که تمامیت ارضی شان به مخاطره افتد چنان اتحاد و همبستگی در دلها به وجود می آید و شگفتی ها می آفرینند که موجب حیرت هر متجاوز می گردد .

 

خوشا آنان که – در خاک دلاویز وطن – با مهر وطن – با عشق وطن – دیده بر هم بنهادند و –آرام گرفتند .

آیا نامی زیباتر و با شکوه تر از  ایران – نامی هست ؟   پاینده ایران

با آرزوی بهترین ها برای تو همزادگاه مهربانم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 4:29  توسط امیرحسین | 

همزادگاه فرهیخته من با درود

تاریخ غرور آفرین سرزمین اهورائی ما چون پهنه  گسترده اقیانوس ژرفی است که هر غواص مبتدی بخواهد بر پایه توانائی خود و به قصد ارتقاء دانش و دانستنی های تاریخ و یافتن خویشتن خویش بپردازد – با مشاهده وسعت بی کران اندوخته ها که از متفکران و فرزانگان بی بدیل ما بر جای مانده و نیز سلحشوران و گردآفرینان که در حفظ و حراست زادگاه پاکشان جان و جهانشان را فدا کرده و دستهای پلبید متجاوزان را از دامان مام مان کوتاه و به نسل های بعدی سپرده اند چونان دست خوش دگرگونی و هیجان از آنهمه مفاخر ملی و میهنی که توصیف آن قطعا" برایش مقدور نیست ولی .... زمان پی بردن از شکست ها و انهدام آثار تمدن درخشان نیاکان خود اندوهی چنان سخت و جان گداز وجودش را فرا می گیرد که یقینا" گفتن هر سخنی که او را تسکین دهد در خود نمی یابد .... " که خود چنان بودم و چنین نیز هستم " .

ایران ما سرزمین دلاوران در عرصه کارزار – ایران ما دیار پاک ترین سخنوران و اندیشمندان علم و کلام – آثار فیلسوفان و دانشمندان ما زینت بخش موزه های بزرگ جهان و ابنیه های با شکوه و نیمه ویران ما که به همت باستان شناسان خارجی و داخلی از دل زمین بیرون آورده شده که تحسین هر بیننده ای را بر می انگیزد باید موجب افتخار هر ایرانی باشرف و باغیرت باشد .

همراهان عزیز   می خواهیم سفری گذرا به جای جای وطن  را آغاز کنیم – مشتاقان سرزمین اجدادی من همراه شویم تا بیاموزیم و به خاطر بسپاریم .

اینجا آذرآبادگان است – مهد دلیران و سرفرازان با  سهند و سبلان پوشیده از سپیدی ها و زیبائی ها – رود ارس – ارس پربرکت و زندگی بخش – خاک این خطه مقدس پیکر قهرمان ملی ما " بابک خرمدین " را مشتاقانه در آغوش دارد و نسیم عطرآگینش از بلندای سبلان ملایم و فرحبخش مشام هر ایرانی که خون آریائی در رگ هایش جریان دارد نوید آبادانی و پایداری سرزمین باستانی مان را زمزمه میکند – ای ایران – فرزندان دلیر آذری تو چون سبلان سرفراز برای هر وجب از خاک تو سر می بازد ولی مرز پرگهر را نمی بازد – قطره قطره خون هر آذری فریاد استواری ذره ذره خاک مقدس توست ...  ای زادگاه اهورائی ما که به همت زنان و مردان ما جاودانه ماندی – و خواهی ماند .

سفر را ادامه میدهیم – با درود به برادران و خواهرانم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 21:24  توسط امیرحسین | 

هم میهن گرام با درود

با پوزش از تاخیر کوتاهی که ناخواسته پیش آمد - مجددا" به پیشگاه تاریخ بازمی گردیم - و از پادشاهی نامدار که داستان های بیشماری در عدالتخوهی او سینه به سینه منتقل شده و جایگاهی منیع در تاریخ کشورمان در روزگار ساسانیان دارد که ازکتاب " دوره تاریخ " به سمع و نظرتان خواهیم رساند - که این انسان عظیم الشان کسی جز " انوشیروان عادل " نیست .

قبل از پرداختن به موضوع - باید بدانیم علت آنهمه فراز و فرود - شکست و پیروزی - بوجود آمدن تمدن های باشکوه و خیره کننده و نیز ویران شدن ها و ناکامی ها در چیست ؟- پژوهش در تاریخ این مرز و بوم که بخشی از آن توسط خارجی ها نوشته شده - گو اینکه در بعضی از نوشته عدم فضیلت مورخ در نگارش تاریخ کاملا" مشهود است ولی در بعضی از فصول با همه یکسونگری می توان حقایقی را استخراج نمود - و نیز مطالعه تاریخ که توسط مورخین و محققین خودمان مدون شده متاسفانه بعضی از آنها تحت تاثیر قدرتمندان وقت بوده که زوایای مبهم تاریخ بازگو نشده و همچنان در پرده ابهام مانده است -  اگر به سفرنامه جهانگردانی که در مقاطع مختلف از کشورهای گوناگون به سرزمین عزیزمان مسافرت نموده - از آداب و سنن - روابط خانوادگی - از اوضاع و احوال سیاسی - نحوه برخورد مامورین با مردم عادی - خلاصه - فاصله توده مردم با هیات حاکمه و نیز دیدگاه حکومت به مردم - ره آوردی است که میتوانیم ضعف ها و قوت ها را دریابیم - گو اینکه آنچه مستشرقین به رشته تحریر درآورده اند وحی منزل نیست ولی میتوان چیزها آموخت -  همزادگاه من - بررسی و مطالعه دقیق تاریخ و کنکاش در رویدادها وظیفه هر ایرانی است تا دلایل شکست را بداند - چون بدانست عبرت خواهد گرفت - آنگاه با پرهیز از ضعف و فتور - شرایطی به وجود خواهد آورد که شایسته آن است .  تاکید .. پس  به عکس خوب دقت کنید - آری " طاق کسری " یا " ایوان مدائن " است - فقط بیت اول سروده فرزانه دلسوخته کشورمان که هنگام دیدن این آثار تمدن و زیبائی که به دست نااهلان تخریب شده عمیقا" تحت تاثیر قرار گرفته از اعماق وجودش جوشیده و قطعا" با خواندن همین یک بیت - تار و پود وجود هر ایرانی با شرف را به ارتعاش در خواهد آورد .  

        هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان              ایوان مدائن را آئینه عبرت دان  

پس اگر تاریخ کشورمان را خوب نیاموزیم و نخوانیم - اگر به ضعف ها غلبه نکنیم - اگر آنچه در طول تاریخ خرابه های زیادی چون تخت جمشید که افکار بنیانگذار آن یکتای تاریخ -  بر تارک سازمان ملل بعنوان منشور " حقوق بشر " میدرخشد و طاق کسری های دیگر - بر ملتی متمدن و بزرگوار تحمیل شده بازهم شاهد سروده های استخوان سوز دیگر هم باشیم . - به امیدی که چنان مباد و چنین هم نباشد. بازهم تاریخ را ورق میزنیم - اینک شرحی کوتاه از انسانی بزرگ:

خصال انوشیروان بزرگ :

مورخین شرقی انوشیروان را بزرگ ترین شاه ایران قدیم دانسته اند . جهت آن معلوم است شاهان بزرگی مانند کوروش و داریوش بزرگ از خاطرها فراموش شده بودند ولی حالا که معرفت به اوضاع و احوال ایران قدیم بشتر است - نمی توان انوشیروان را دارای این مقام دانست . در اینکه او بزرگترین شاه سلسله ساسانی بوده تردیدی نیست . تاریخ نشان می دهد  نادر است که شخصی صفات سرداری را با خصایص مملکت داری جمع کرده باشد .  درباره انوشیروان نیز می توان گفت که صفات و خصایص مزبور در او جمع بوده . شاهی است عادل و سخت - جنگی و مدیر - در زمان او سلسله ساسانی به اوج عظمت خود رسید .   امپراطوری های روم شکست ها خورده - غرامت ها دادند - خزرهای وحشی گوشمالی شدند - ترک های آن سوی جیحون به جای خود نشستند - از طرف دیگر اصلاحات او در امور داخلی ایران روح جدیدی به کالبد ایران دمید و ایرانی در مرتبه اولی به علوم یونانی آشنا شد.  این نکته نیز جالب توجه است که انوشیروان آخرین ستاره ای بود که در افق ایران باستان درخشید .  چه ایران ساسانی بعد از افول آن به واسطه خبط های جانشینان او به جهات دیگر رو به انحطاط رفت  و دیری نگذشت که دولت اردشیر بابکان منقرض و از برای ایرن تاریخ جدیدی شروع شد - بنابراین انوشیروان عادل آخرین شاهی است که عظمت ایران باستان را در شخص خود مجسم کرده است - موافق روایات ایرانی شخصی که با نوشیروان در اصلاحات مملکتی کمک های گرانبهایی کرده است " بوذرجمهر " است . این شخص در ابتدا معلم " هرمز " پسر انوشیروان بود و چون شاه دانائی و لیاقت او را مشاهده کرد او را به وزارت انتخاب نمود - در باب عقل و کفایت این وزیر حکایت های زیادی گفته اند و نوشته اند که در این مختصر نگنجد .  گویند " بزرگمهر " در زمان " خسرو پرویز" به قتل رسید.

ای ایران همیشه سرفراز و پاینده - پاینده باشی .                                                                   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 4:7  توسط امیرحسین | 

از گلستان با طراوت شيخ اجل سعدي با قلبي سرشار از عشق و اشتياق و به قصد تقرب در مقام طريقت  به آرامگاه ملكوتي اش  پرواز ميكنيم  تا تربت پاك و مطهر مزارش را توتياي  چشمان مشتاق مان  كنيم – ولادت  اين  پير خراباتي به  سال 721  هجري و وفات خواجه به سال 791 هجري –  در سن 65  سالگي از  خاكدان  فاني  به ملكوت اعلا پركشيد – پدرش بازرگان و اهل اصفهان و مادرش از خطه كازرون شيراز بود – در طفوليت پدر را از دست داد – مادرش براي گذران  زندگي او را به دكان  نانوائي  به شاگردي سپرد – در ساعات فراغت آموختني ها را از مكتب  استادش  " ابو اسعد شريف گرگاني  "‌ فرا مي گرفت و نيز  به تكميل  علوم  زمان خود با  توجه  به همه تنگناها همت گماشت .   نقل است كه روزي در كلاس درس و بحث استاد يكي از شاگردان  خواست شعري كه سروده بود بخواند – استاد گفت وقت شعر خواني نيست – شاگرد با تعجب  گفت : استاد چگونه است كه "  محمد شمس الدين ‌‌ " مي تواند  سروده هاي خود را بخواند – استاد  ابو اسعد شريف گرگاني فرمود – آنچه شمس الدين مي خواند الهام دروني اوست و تسلا بخش دلها .                                                                                       

از زندگاني بزرگترين و عزيزترين چكامه سراي كشورمان اطلاعات موثقي در دست نيست"حافظ" اين  غزلسراي  بي همتا – مراد  صاحبدلان و اهل  ذوق همه پارسي زبانان و ادب دوستان ساير ملل  – به حكمت و عرفان  بخصوص  در حوزه  كلامي ايجاز و ايهام اشرافي شگرف داشت – خواص  دلباخته غزليات روحاني اين رند خراباتي و عوام  شيفته  اين گوينده راز گو و دردآشنا از خواندن و شنيدن اشعار دلنشين اش  كسب فيض مي نمودند و مي نمايند و .. پاسخ انديشه ها و نياز هاي  دروني خويش را از وراي  نكته هاي ظريف و شيرين وي مي يابند و از داشتن چنين انديشمند عارفي به خود ميبالند.                                                                    

همسفران عزيز آهسته و آرام به محفل انس خواجه به دير مغان رويم و به قول استاد براي تسلاي دلهايمان  گوش  جان به غزليات آسماني اش بسپاريم .                                           

 

علاج ضعف دل ما كرشمه ساقيست                                                             

برآر سر كه طبيب آمد و دوا آورد                                                            

مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ                                                            

چرا كه وعده تو كردي و او بجا آورد                                                          

 

خواجه در بي نيازي چنين ميفرمايد :‌                                                            

                                                    

قصر فردوس به پاداش عمل ميبخشند                                                           

ما كه رنديم و گدا دير مغان ما را بس                                                          

يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم                                                         

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس                                                          

 

به خرده گيران نهيب زد و فرمود :                                                             

 

برو اي زاهد و بر دردكشان خرده مگير                                                        

كه نداند جز اين تحفه به ما روز الست                                                            

آنچه او ريخت به پيمانه ما نوشيديم                                                               

اگر از خمر  بهشتست و وگر  باده مست                                                         

                                                     

و سروده اي ديگر :                                                                              

 

سرود مجلس جمشيد گفته اند اين بود                                                               

كه جام باده بياور  كه جم نخواهد ماند                                                           

ز مهرباني  جانان طمع  مبر حافظ                                                               

كه  نقش جور و نشان  ستم نخواهد ماند                                                          

 

هم ميهن  گرام تربت  پاك سرزمين اهورائي مان فرزانگاني  چون  " حكيم ابوالقاسم فردوسي " – عاليجناب  " مولوي " – عطارها – وحشي بافقي ها  – نظامي گنجوي ها – " حكيم عمر خيام " – رودكي  – خاقاني –  " شيج اجل سعدي و حافظ "  و ديگر مشاهير  علم  و ادب را پرورانيده كه همگي  آنان جايگاه  والائي در تاريخ كشور و در قلوب ما ايرانيان دارند – بياييم دست نيايش به درگاه آفريده جهان هستي برداريم به فرموده  زرتشت – پندار نيك – كردار نيك – گفتار نيك را در  ما  تقويت و نيروي ظلم  ستيزي را در وجود تك تك ما    بيفزايد تا از هر ذره تربت  پاك اهورائي ايران  مقدس  را حراست  و به متجاوزان  و  طمع ورزان بفهمانيم  -  همه سر به سر تن به کشتن دهیم........                                                                        

 

پاينده ايران – سرفراز باشيد     

                                                       

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 3:53  توسط امیرحسین | 

 

از آوردگاه تاريخ  ايران كهن به ديار انديشمندان علم و ادب كشورمان كوچ ميكنيم . آثار به جاي مانده هر يك از اين بزرگان مكتبي است كه عارفان و فرزانگان بيشماري را به  عرصه بينظير فرهنگ عزيز ما پيشكش و آنان نيز بانيان مكاتب ارزشمند مختلف بودند كه جويندگان و پويندگان مشتاق در طي قرون و اعصار از سرچشمه زلال تفكر  اين عالمان سيراب شدند و آثار فراواني براي نسل هاي بعدي به يادگار گذاردند . اگر بخواهيم درباره هر يك از پيشوايان پهنه لايتناهي علم و انديشه كشورمان سخن برانيم و يا از گنجينه افكار متعالي شان  خوشه اي برچينيم به راستي قرن ها عمر ببايد .    همراهان عزيز بيايم لختي از قيل و قال زمان رها شويم تا از " بوستان و گلستان " شيخ اجل سعدي بزرگوار كه با افكار حكيمانه اش آبياري شده و طراوت يافت – گلستان خيال را معطر و مشام دل را صفا بخشيم .   " شيخ بزرگ ما اول سده هفتم هجري در شيراز متولد شد – در جواني به بغداد رفت و در مدرسه نظاميه كشور و حوزه هاي ديگر مشغول درس و بحث و به تكميل علوم ديني و ادبي پرداخت و نيز در عراق و شام و حجاز مسافرت نمود .  در اواسط سده هفتم هنگامي كه ابوبكرابن سعد ابن زنگي  از اتابكان سلغري  در فارس فرمانروائي داشت با كوله باري از اندوخته ها به شيراز بازگشت . پس از مدتي كتاب معروف بوستان را تنظيم بعد از آن گلستان را تصنيف نموده است . كتاب شيخ اجل سعدي با مقدمه و شرح حال و تصحيح آن كه ذكر شد به همت دانشمند شهير كشورمان مرحوم محمد علي فروغي ( ذكاءالملك )‌به زيور طبع آراسته شد .  به قول مرحوم فروغي شنيده ميشود كه اهل ذوق اعجاب ميكنند كه سعدي بزرگ هفتصد سال پيش به زبان امروزي ما سخن گفته است .  ولي حق اين است كه سعدي بزرگوار هفتصد سال پيش به زبان امروزي سخن نگفته است بلكه ما پس از هفتصد سال به زباني كه از سعدي بزرگ آموخته ايم سخن ميگوييم يعني ايشان شيوه نثر فارسي را چونان دلنشين ساخته كه زبان او زبان رايج فارسي شده است .  و اي كاش ايرانيان قدر اين نعمت را بدانند و در شيوه بيان دست از دامان شيخ اجل برندارند كه به فرموده خود او " حد هم اين است سخن گويي و زيبائي را "  اينك چند حكايت كوتاه و شيرين و دلنشين بخوانيم و لذت ببريم.                                       

جوانمرد كه بخورد و بدهد به از عابدي كه روزه دارد و بنهد -  هركه ترك شهوات از بهر قبول خلق داده است ا ز شهواتي حلال در شهواتي حرام افتاده است .                                                                      

عابد كه نه از بهر خدا گوشه نشيند          بيچاره در آئينه تاريك چه بيند

ريشي درون جامه داشتم و شيخ از آن هر روز بپرسيدي كه چونست ؟  و نپرسيدي كجاست ؟ دانستم از آن احتراز ميكند كه ذكر همه عضوي روا نباشد . خردمندان گفته اند هر كه سخن نسنجد از جوابش برنجد.                        

تا نيك نداني كه سخن عين صواب است   بايد كه به گفتن دهن از هم نگشايي

گر راست سخن گويي و در بند بماني      به زانكه دروغت دهد از بند رهايي

دروغ گفتن به ضربت لازم ماند كه اگر نيز جراحت درست شود نشان بماند چون برادران يوسف كه به دروغي موسوم شدند و به راست گفتن ايشان اعتمادي نماند  

يكي را كه عادت بود راستي                 خطايي رود در گذارند ازو

وگر نامور شد به قول دروغ               دگرراست باور ندارند ازو

اول كسي كه علم بر جامه كرد و انگشتري در دست " جمشيد " بود گفتندش چرا همه زينت به چپ دادي و فضيلت راست   راست گفت : راست را زینت راستی تمامست.                                                               

فريدون گفت نقاش چين را                      كه پيرامون خرگاه اش بدوزند

بدان را نيك دار اي مرد هشيار            كه نيكان خود بزرگ و نيك روزند 

" جمشيد از پادشاهان بزرگ پيشدادي كه عيد نوروز بدان منسوب است

                                             سرفراز باشيد                                

 

                                                                

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 16:4  توسط امیرحسین | 
 

     فرزندانم - مرا چون - سرزمین اهورائی - مهد دلیران - بیشه شیران - و با دیگر اسمایی بسیار می نامند. سخن سرای نامی " طوس " در آفرینش شاهنامه یا تاریخ ایران زمین که همانا سند هویت هر ایرانی است در طول چندین دهه با تحمل دردها و رنج ها به رشته تحریر درآورده است .   نام فرزندان مرا از " جمشید جم " که نوروز باستانی عید ملی اقوام ایرانی یادگار این شهریار است گرفته تا " کیقباد " "کیخسرو " " کیکاووس " " رستم تهمتن " و شرح زندگانی شان و دیگر یلان را با سروده های حماسی - پهلوانی و نیز زندگی " بیژن و منیژه " و رابطه دلنشین و عاطفی " تهمینه و رستم " با واژگان ناب زبان پارسی به ویژه نبرد " تهمتن با سهراب جوان " هماوردی که پایانش قلب " من و او " و نیز همه فرزندان این دیار کهن را بیازرد و می آزارد بسرود - سروده ای وزین و ماندنی در تاریخ ایران و جهان که هرگز چنین سروده ای سروده نخواهد شد .

عزیزان من سخن گفتن از پیدایش تاریخ این مرزوبوم که آغاز زندگی پر فراز و فرود من نیز هست بی تردید زمانی را به درازای خود تاریخ میطلبد .   حال حکایتی بس کوتاه از مردی بزرگ به نام " کوروش " بنیانگذار سلسله " هخامنشیان " و سر دودمان این خاندان محتشم است - برایتان نقل میکنم :       روزگار پادشاهی " کوروش کبیر " یکی از پر افتخار ترین برهه تاریخ حیات مان است .       در عصر درخشان امپراطوری با عظمت او قوم " یهود " و اسیران بی شماری که در اسارت فرمانروای " بابل " بودند نجات یافتند .   معابد تخریب شده مومنان به فرمان " کوروش " دوباره ساخته شد .  کاخ های عدالت بنا گردید .  حقوق انسان ها محترم شمرده شد .  به سربازان پارسی فرمان داد به مردم کشورهای مفتوحه مهربان و به اعتقاد آنها احترام بگذارند .  خاطیان این فرمان به سختی مجازات میشدند و بدانید که حتی حیوانات هم دارای حقوق شدندو مورد اذیت و آزار قرار نمی گرفتند .

آه . از این چرخ گردون دون .....  که گاهی زمان هم دچار حقد شده و به خوشبختی انسان ها حسادت میورزد ...  آنگاه که " اسکندر مقدونی " این جوان نابخرد کاخ باشکوه " تخت جمشید " را به وسوسه زنی از روی جهل و نادانی به آتش کشید - چون مرگ " سهراب جوان " قلبم به سختی شکست و در خلوت تنهائی خود به سوگ نشستم .  " اما به حکم  شرافت که باید ایستاد و نباید تسلیم شد "  . از حرکت بازنماندم با قامتی برافراشته و گام هائی استوار به پرورانیدن فرزندانی غیور برای پیکار با متجاوزین همت گماشتم که به راستی هر یک از آنان به جبران دردها و رنج های توانفرسای من برای زادگاه نیاکان خود افتخارها آفریدند .  که در برگ برگ ایران زمین نقش بسته است .  فرزندان من اسرار هزاران ساله نهفته در سینه را بنا به ضرورت هرازگاهی برای آگاهی شما نقل خواهم کرد .    

                                                                                           مام وطن - ایران  

هموطن گرامی

     تاریخ آئینه عبرت است که وقایع دور و نزدیک - زشت و زیبا - خیانت و خدمت - قتل و غارت - ظلم و ستم و دروغ و ریای انسان ها را بدون هیچ کم و کاستی ثبت و جهت داوری به نمایش می گذارد - بدا و بدا -  کسانی که چند روزه عمر را به کژراه ها رفتند و می روند و از نهیب وجدان نهراسیدند و نمی هراسندو هرگز لگام به توسن سرکش حرص و آز و خشم و ریای خود نزدند و نمی زنند و آنچه صالحان صادق گفتند و نوشتند گویا ندیدند و نشنیدند .  سروده ای نغز و شیرین که معانی عمیقی در آن  نهفته است از " شیخ اجل - سعدی " بخوانیم که درود همه صالحان به روانش باد :

     گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق           بهتر از دیده ای که نبیند خطای خویش

     چندین چراغ دارد و به بیراهه میرود          بگذار تا بیفتد و بیند جزای خویش

باید بدانیم که چرا .... مقبره " کوروش کبیر " در پاسارگاد به مکان مقدسی تبدیل شده که میعادگاه شیفته گانش از پس قرون و اعصار و عاشقان هزاره های بعدی تاریخ شده و خواهد بود .      به راستی رمز و راز اینهمه تکریم و احترام در میان ملل جهان نسبت به پادشاهی که ۲۵۰۰ سال پیش در ایران فرمان میراند چیست ؟     آری جواب در محکمه تاریخ ضبط است . پس باید تاریخ را خوب بخوانیم .

                                                                              با آرزوی بهترین ها

 

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:5  توسط امیرحسین | 
 

     هم میهن گرام  با درود

     امروز مطالعه اوراق زرین تاریخ ایران را از دیدگاه قصص قرآن پی می گیریم .  در صفحه ۳۷۰ چنین می خوانیم :             "  اخلاق عمومی کوروش "

باید در نظر داشت که مورخین سه گانه ائی که تاریخ کوروش را نوشته اند از قوم او و از ابنای وطن و دین او نبوده اند  بلکه اهل یونان بوده اند و مردم یونان با کوروش به نظر دوستی نگاه نمی کردند زیرا فتح "لیدیا" به دست کوروش شکست عظیمی برای ملت یونان و خدایان آن قوم محسوب می شد - به علاوه داریوش و اردشیر پس از کوروش چند حمله به یونان بردند و بدین جهت دشمنی میان دو ملت به شدت رسیده بود و این سه مورخ یونانی تاریخ خود را در عصر اردشیر نوشته اند  یعنی در همان عصر که احساسات ملی یونان سخت مشتعل بوده و شعراء آن کشور شدیدترین نمایشنامه ها را بر ضد ملت ایران می نوشتند  ولی با وجود همه این خصوصیات - هر یک از آن سه مورخ بزرگ به عظمت فوق العاده و فضائل اخلاقی کوروش اعتراف کردند .

چنانچه هرودوت درباره او می نویسد :  کوروش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهربان بود . مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود .   ستمزدگان را از عدل و داد برخوردار می ساخت و هر چه را که متضمن خیر بشر بود دوست می داشت و همچنین  "زینوفون " می نویسد :  کوروش پادشاهی عاقل و مهربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود .  همتی فائق و وجودی غالب داشت .   شمارش خدمت - انسانیت و خویش بذل عدالت بود .  تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود .   همچنین مورخین عصر حاضر دراین باره موافق و هم داستان اند .  چنانچه " مستر گراندی " استاد و متخصص تاریخ قدیم در دانشگاه آکسفورد در کتاب "جنگ بزرگ ایران " فصل مفصلی در این خصوص نوشته که روح و خلاصه آن همان است که در قرآن کریم در عبارتی موجز درباره ذوالقرنین بیان فرموده است .

آنچه که در باره ذوالقرنین در قصص قرآن آمده و مواردی که مورد استناد قرارگرفته کارهائی است که وسیله کوروش بزرگ انجام گردیده است که در آینده نزدیک خلاصه آن تقدیم می گردد ......  .   مام وطن انتظاری جز حرمت خویش از فرزندان خلف خود ندارد .. آیا زخم هائی که در دوران پر فراز و نشیب حیات اش بر اندام مطهر او آمد مرهمی نهاده ایم ؟      تفکر در معلول بس است به علت ها بیندیشیم و آنی از پاسداری حریم اهورائی اش غفلت نورزیم . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:33  توسط امیرحسین | 
 

 

     ایران دوستان عزیزی که از وبلاگ اینجانب دیدن میفرمایند و با اظهار نظر خود موجب دلگرمی نگارنده میشوند - سبب میگردد با توان بیشتری پژوهش را در تاریخ کشور اهورائی مان ادامه داده و خود نیز مطلبی هر چند مختصر پیشکش نمایم .

     ضمن تشکر مجدد از تک تک شما فرهیختگان   تلاش خواهم کرد به  آدرس الکترونیکی شما جواب و درود تقدیم نمایم .

 

                                                                با آرزوی بهترین ها  -  امیر حسین

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:46  توسط امیرحسین | 
هم میهن گرام

     وقتی که انسان تاریخ کشور را مرور میکند - ناخودآگاه متوجه میشود که چه آشوبی وجودش را فراگرفته و غمی بس گران به قلب اش چنگ انداخته و آزاراش میدهد .   اگر نگاهی گذرا به نقشه جغرافیای عصر هخامنشیان بیاندازیم  می بینیم که امپراطوری بزرگ ایران در بخشی از آفریقا با حفر ترعه سوئز در مصر باستان به تحکیم استقرار ناوگان دریائی اش می پردازد و از طرف دیگر در آبادانی کشور که تا اعماق اروپای آن زمان گسترده بود غافل نیست .    واقعا" رمز و راز آنهمه پیشرفت خیره  کننده دولتمردان عصر ایران باستان در چیست ؟

     بلی . فرق بین تاریخ و تاریخ سازان و مردان عرصه علم و فرهنگ همینجاست ...   وظیفه رزم آوران و مرزبانان حفظ و حراست قلمرو کشور بوده ولی مدیریت و اداره آن به دست دانشمندان و مستوفیان کارآزموده سپرده میشد .    البته در طی قرون و اعصار به علت جنگ های طولانی و زد و خورد های بین ممالک همجوار و نیز تغییر مرزها  امری عادی مینمود .  لذا کشور ما هم در این متغییر های معمول زمان خود مستثنی نبوده است .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:56  توسط امیرحسین |